خنده های شرقی تو می کند بروز
چشم از این غروب سرد بی رمق بپوش
روی وصله ی قبای هر چه گل بدوز
ای که هرچه گل از آتش تو شعله ور!
ای که هرچه لاله ازغم تو داغ سوز!
شرجی توام تو ای نگاه قهوه ای
ای هزارو یک شب همیشه تا هنوز
شهرزاد من بگو چه کرده با دلت
قصه پریده رنگ دیو کینه توز
شرجی توام تو ای فروغ ناگهان
ماضی مضاف هر چه فعل دلفروز!
تا کنون گاه گاه تا همیشه تا...
آفتاب بی دلیل این یکی دو روز!
+ نوشته شده در ساعت 6 قبل از ظهر  توسط فخرایی ۩ کنگان
|
