گل پری مهربان قصه بچه ی طلاق بود
گل پری بلد نبود توی ابر ماه می کشید
راه سمت خانه را همیشه اشتباه می کشید
خود گناه چشم مهربان میشی اش نبود اگر
گرگ تیر خورده را همیشه بی پناه می کشید
او مرا - مرا که آن " یکی نبود قصه " نیستم
توی یک لباس نقطه چین راه راه می کشید
***
" بعد ، بعد چند سال ، چند سال بعدتر هنوز"
خانه را میان یک دو هاله ی سیاه می کشید
دور شاخه های مرده ی بلوط پیر می دوید
بعد می نشست و خسته از ته دل آه می کشید
+ نوشته شده در ساعت 6 قبل از ظهر  توسط فخرایی ۩ کنگان
|
