آنگاه که تو سراسر پرسشي
سراسر ابهام در معنای واژه ها
که کدامين تفسيردر بديهي ترين معنای کلمات نهفته است
.آنگاه که دنبال حقيقتي
در معنائي با عمق واژه های حباب وار کودکانه
…آنگاه که
به باورت مي رسانند
…با رفتار بزرگانه با يک کودک عشق
…که گنگ لود در معنای واژه ها
…گام زدن نخستين را مي آموخت
با کفش های بزرگتر از دلش
…رفتاری که با او کردند
به اندازه کفش هايش بود
…آنگاه که باورش داشتي با يک نگاه
با يک يک لبخند
با يک معنا
اما به ناگاه
!باور مي کني که قبله ات هم بتکده اي بيش نبود
…قبله اي که مي گفت
..مي خنديد
…مي رقصيد
…و تو آواره در بين زمين و زمان و دل و دين و دنيا
ناچار و دلشکسته
خدا را مي خواهي
بدون قبله
و اين يعني هفتمين خوان سرگرداني
دربه در
در کوچه پس کوچه های بي انتهای عشق
…و بي دل
دنبال خدا گشتن
…